امروز : جمعه 30 آبان 1393

طرحواره های ناسازگار اولیه
رای کاربران: / 1
ضعیفعالی 

 

نگارش و تنظیم : شکوفه رستمی نژاد - کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

کلمه طرحواره در حوزه های پژوهشی مختلفی مثل : فلسفه ، منطق ، ریاضی ، تحلیل ادبی ، برنامه ریزی کامپیوتر و روان شناسی به کار برده می شود . به طور کلی 5 عنوان ، ساختار ، قالب یا چارچوب تعریف می شود . در بافتار روان شناسی و روان درمانی ، طرحواره به عنوان اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته می شود که برای تجارب زندگی فرد ضروری است .


 

طرحواره می تواند مثبت یا منفی ، سازگار و یا ناسازگار باشد .

یانگ (1990 و 1999) طرحواره ها را هسته اصلی اختلالات شخصیت و مشکلات منش شناختی و بسیاری از اختلالات مزمن می داند و از آنها به عنوان طرحواره های ناسازگار اولیه یاد می کند و برای آنها خصوصیات زیر را در نظر می گیرد .

-          در دوران کودکی یا نوجوانی شکل می گیرند .

-          الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند .

-          در تمام طول زندگی تداوم دارند .

-          از خاطرات ، هیجانات ، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند .

-          در باره خود و رابطه با دیگران هستند .

-          به شدت نا کارآمدند .

طبق این تعریف ، رفتارهای یک فرد در پاسخ به طرحواره ها به وجود می آیند ولی طرحواره یا بخشی از طرحواره محسوب نمی شوند .

تمام طرحواره ها بر اساس وقایع آسیب رسان یا بد رفتاری های دوران کودکی شکل نمی گیرند ، ممکن است در ذهن یک فرد بدون تجربه واقعی ایجاد شود ولی همه آنها مخل زندگی سالم هستند .

اغلب طرحواره ها در نتیجه تجارب زیانبخش به وجود می آیند که فرد در دوران کودکی و نوجوانی دائما" با آنها روبرو بوده است .

تغییر طرحواره بسیار سخت است چون افراد به طور نا خود آگاه به سمت رویدادهایی کشیده می شوند که با طرحواره های آنها همخوان می باشد . این در واقع تلاشی است که طرحواره ها برای بقای خودشان انجام می دهند . در واقع همان هماهنگی شناختی است .

افراد به طرحواره های خود به عنوان حقایقی می نگرند که نیاز به آزمایش در صحت و سقم آنها ندارند . در نتیجه طرحواره ها تجارب بعدی ما را پردازش نموده و نقش عمده ای در تفکر ، احساس ، رفتار و نحوه برقراری ارتباطمان با دیگران بازی می کنند . در واقع به گونه ای اجتناب ناپذیر زندگی بزرگسالی تحت تاثیر شرایط ناگوار دوران کودکی قرار می گیرد که برای غالب افراد زیانبخش می باشد .

طرحواره ها بازنمایی های دقیقی از محیط دوران کودکی و نوجوانی را نشان می دهند . حس عاطفی فرد از توصیف دوران کودکی و نوجوانی از طریق طرحواره ها تقریبا" همیشه درست است حتی اگر دلیل آن مشخص نباشد .

طرحواره های ناسازگار اولیه اغلب زیر بنای نشانه های اختلالاتی همچون : اضطراب ، افسردگی ، سوء مصرف مواد ، اختلالات روان - تنی و ....... می باشد .

ابعاد طرحواره ها از نظر شدت و گستره فعالیتشان فرق دارند . هر چقدر طرحواره ای شدیدتر باشد ، شمار بیشتری از موقعیت ها می تواند آن را فعال سازد . مثلا" اگر فردی در دوران کودکی به شدت و دائم از جانب پدر و مادر خود مورد انتقاد قرار می گرفت ، طرحواره نقص او تقریبا" در مورد هر کسی بر انگیخته می شود . اما اگر فردی تنها از جانب یکی از والدین مورد انتقاد قرار می گرفت ، تنها از جانب افراد همجنس همان والد طرحواره اش برانگیخته می شود .

به طور کلی هر چه طرحواره ای شدید تر باشد فرد به هنگام بر انگیخته شدن طرحواره ، عواطف منفی بیشتری را تجربه می کند و زمان بیشتری در ذهن فعال می ماند .

ما معتقدیم که انسان ها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند :

1-       دلبستگی ایمن به دیگران (نیاز به امنیت ، ثبات ، پذیرش و محبت ) .

2-       خود گردانی ، کفایت و هویت .

3-       آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم .

4-       خود انگیختگی و تفریح .

5-       محدودیت های واقع بینانه و خویشتنداری .

این نیاز ها جهان شمول هستند . گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه ، به جای ارضای این نیازها منجر به ناکامی آنها می شود .

طرحواره هایی که از خانواده های هسته ای (سنتی) نشأت می گیرند معمولا" قوی تر هستند. همسالان مدرسه ، انجمن های گروهی و فرهنگ از عوامل تاثیر گذار دیگر در شکل گیری طرحواره ها می باشند که مانند طرحواره های دیگر عمیق نیستند .

چهار دسته از تجارب اولیه زندگی ، روند اکتساب طرحواره ها را تسریع می کنند که عبارتند از :

1-       ناکامی های ناگوار نیاز های اساسی اولیه که باعث بروز طرحواره هایی مثل محرومیت هیجانی یا رها شدگی می شود . کودکانی که این طرحواره را دارند به گونه ای احساس می کنند که ثبات ، عشق و درک شدن را تجربه نکرده اند .

2-       آسیب دیدن و قربانی شدن . به دنبال این تجارب طرحواره هایی مثل بی اعتمادی/ بد رفتاری ، نقص/ شرم یا آسیب پذیری نسبت به ضرر در ذهن شکل می گیرد .

3-       کودک زیادی چیزهای خوب را تجربه می کند که منجر به شکل گیری طرحواره های وابستگی/ بی کفایتی یا استحقاق/ بزرگ منشی می شود . این طرحواره در خانواده هایی شکل می گیرد که والدین زیادی به بچه های خود توجه می کنند و بیش از حد درگیر کودک می شوند و یا ممکن است هرگونه آزادی عملی را بدون محرومیت به کودک بدهند .

4-       درونی سازی انتخابی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی . فرض کنیم که دو کودک در درون خانواده ای بوده اند که مورد بی مهری عاطفی قرار گرفته اند ، این دو کودک در آینده ممکن است به شیوه های مختلف با این کمبود مقابله کنند . کودکی ممکن است ، خود از طریق مهربان بودن با این احساس محرومیت مقابله کند . کودکان به طور انتخابی با جنبه های خاصی از افراد مهم زندگی همانندسازی کرده و آنها را درونی سازی می کنند . برخی از این همانندسازی ها و درونی سازی ها به طرحواره ها و برخی به سبک های مقابله ای یا ذهنیت تبدیل می شوند .

علاوه بر محیط زندگی اولیه ، خلق و خوی هیجانی کودک در شکل گیری طرحواره ها ، از اهمیت وافری برخوردار است . خلق و خوی هر انسانی ، ترکیبی منحصر به فرد از ابعادی همچون : پایداری ، بی ثباتی ، خوشبینی ، افسرده خویی ، خونسردی ، اضطراب ، حواس پرتی و ...... می باشد که محیط اولیه فوق العاده محبت آمیز یا منزجر کننده می تواند به میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت الشعاع قرار دهد . مثلا" یک محیط امن و محبت آمیز یک خانواده می تواند یک کودک خجالتی را به کودکی دوست داشتنی و مهربان تبدیل کند و بر عکس یک خانواده طرد کننده می تواند یک کودک اجتماعی را به یک کودک منزوی تبدیل نماید .

از طرف دیگر خلق و خوی هیجانی افراطی می تواند بر محیط چیره و بدون هیچگونه توجیه آشکاری در زندگی فرد منجر به آسیب روانی شود .

همانطور که قبلا" گفتیم نیازهای اساسی انسان در پنج دسته طبقه بندی می شود و بر اساس آن طرحواره های ناسازگار اولیه نیز در پنج حوزه طبقه بندی می شوند .

حوزه اول شامل : 1- رها شدگی/ بی ثباتی 2- بی اعتمادی/ بدرفتاری 3- محرومیت هیجانی 4- نقص/ شرم 5- انزوای اجتماعی/ بیگانگی . این طرحواره های ناسازگار در خانواده هایی شکل می گیرند که بی عاطفه ، سرد ، مضایقه گر ، منزوی ، تندخو ، غیر قابل پیش بینی و یا بد رفتار هستند . در این خانواده ها نیاز های امنیت ، ثبات ، محبت ، همدلی ، درمیان گذاشتن احساسات ، پذیرش و احترام متقابل به شیوه ای قابل پیش بینی ارضاء نمی شود .

حوزه دوم شامل : 1- وابستگی/ بی کفایتی 2- آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری 3- خود تحول نیافته/ گرفتار 4- شکست ، می باشد . این طرحواره ها در خانواده هایی شکل می گیرد که اعتماد به نفس کودک را کاهش می دهند ، گرفتارند، بیش از حد از کودک محافظت می کنند ، یا اینکه نتوانسته اند کودک را به انجام کارهای بیرون از خانه تشویق کنند .در این خانواده ها ، نیاز خود گردانی و کفایت و هویت ارضا نشده است .

حوزه سوم شامل : 1- استحقاق/ بزرگ منشی 2- خویشتنداری و خود انظباطی ناکافی ، می باشد . این طرحواره ها در خانواده هایی شکل می گیرد که وجه مشخصه آنها سهل انگاری ، سردرگمی یا حس برتری می باشد . انضباط  ، مواجهه مناسب ، محدودیت های منطقی ، مسئولیت پذیری ، همکاری متقابل و هدف گزینی در این خانواده ها دیده نمی شود. در این افراد احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت گیری نسبت به اهداف دراز مدت و محدودیت های درونی شان نقص دیده می شود .

حوزه چهارم شامل : 1- اطاعت 2- ایثار 3- پذیرش جویی/ جلب توجه ، می باشد . این طرحواره ها در خانواده هایی دیده می شود که کودک را با قید و شرط پذیرفته اند ، در نتیجه کودک برای دستیابی به عشق ، توجه و پذیرش دیگران باید جنبه های مهم شخصیت خود را نادیده بگیرد . در این خانواده ها ، تمایلات هیجانی والدین و منزلت اجتماعی آنها در مقایسه با نیازها و احساسات کودک ، اهمیت بیشتری دارد و در نتیجه ، کودک نیازهای خود را نادیده می گیرد و بر تمایلات و احساسات دیگران تمرکز افراطی پیدا می کند .

حوزه پنجم شامل طرحواره های : 1- منفی گرایی/ بدبینی 2- بازداری هیجانی 3- معیارهای سرسختانه/ عیب جویی افراطی 4- تنبیه ، می باشد . این طرحواره ها در خانواده هایی مشاهده می شود که در آنها عصبانیت ، توقع و گاهی اوقات تنبیه وجود دارد . در این خانواده ها ، بر عملکرد عالی ، وظیفه شناسی ، پیروی از قوانین ،  پنهان سازی هیجان ها و اجتناب از اشتباه تاکید زیادی می شود . در عین حال به لذت ، خوشحالی و آرامش اهمیت چندانی داده نمی شود . این افراد تاکید فراوانی بر واپس زنی احساسات ، تکانه ها ، انتخابهای خود انگیخته خود دارند و اغلب در حالت گوش به زنگی بیش از حد و بازداری ، به سر می برند .

بر گرفته از : کتاب طرحواره درمانی جفری یانگ

نگارش و تنظیم : شکوفه رستمی نژاد   1391/5/2