امروز : سه شنبه 3 بهمن 1396

هوش هیجانی ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
ضعیفعالی 

بر گرفته از کتاب هوش هیجانی دانیل گلمن

نگارش و تنظیم : شکوفه رستمی نزاد - کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

 

زیست شناسان اجتماعی بر این باور هستند که  در انجام بعضی از کارها و در مواجهه با وضعیت های دشواری مثل : خطر کردن ،مرگ عزیزان ،پا فشاری بر دستیابی به هدف ، به رغم شکست های مکرر ( تلاش مراجعان ما برای رهایی از چنگ اعتیاد ) ایجاد رابطه ی عاشقانه و تشکیل خانواده ، تنها عقل، طلایه دار میدان نیست ، بلکه این هیجانهای ما هستند که ما را به پیش می رانند

فروید در کتاب تمدن و ناخشنودی های آن می گوید : جامعه مجبور شده است تا با نهادن قید و بند های بیرونی ، بر فوران هیجان ها  که در انسان ها آ زادانه موج می زنند ، آنها را مقید و محدود سازند.

واقعیت های تازه ای که تمدن ها به بار آورده اند آن چنان با سرعت قد می کشند که آهنگ آهسته ی تکامل بشر نمی تواند با آنها همگام  بشود.

به رغم وجود قید و بند های اجتماعی ، هیجان ها مکررا" بر دلیل و منطق چیره می شوند.

در فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد ، هیجان را اینگونه تعریف کرده اند : هر تحریک یا اغتشاش در ذهن ، احساس،عاطفه،هر حالت ذهنی قدرتمند یا تهییج شده.

هیجان ها انواع مختلفی می توانند داشته باشند که مهمترین آنها را می توان،خشم،اندوه،ترس،شادمانی،عشق،شگفتی،نفرت و شرم عنوان کرد. هر کدام از آنها می توانند زیر مجموعه های ظریف متعددی داشته باشند.

در طی سالیان طولانی تکامل ، سیستم فیزیو لوژیکی بدن به گونه ای شکل گرفته شده که در مواجهه با این هیجانها عکس العمل های مناسب را از خود بروز دهد.مثلا"در هنگام خشم ،خون به سمت دست ها جریان می یابد ، ضربان قلب شدید می شود، هورمون هایی مثل آدرنالین بیشتر ترشح می شود، تا انرژی لازم برای دست زدن به اعمال شدید ، فراهم آید .( خود را در میدان جنگ تجسم کنید).

در هنگام ترس ، خون به سمت عضلات اسکلتی جریان می یابد تا فرار آسان تر شود یا برای لحظه ای خشکمان می زند تا به واکنش بهتری مثل پنهان شدن متوسل شویم.

در هنگام شادی ، احساسات منفی بازداری می شوند و موجب افزایش انرژی و فرو نشاندن احساسات مولد افکار نگران کننده می شوند.

در هنگام  عشق ، احساسات مهر آمیز و ارضای جنسی به دنبال تغییرات پاراسمپاتیکی ایجاد می شود که درست نقطه ی مقابل حالت جنگ و گریز می باشد.

بالا کشیدن ابرو به هنگام تعجب ، میدان دید انسان را وسیع تر می کند و موجب می شودتا نور بیشتری وارد شبکیه شود تا ارزیابی دقیق تری از آنچه در حال وقوع می باشد ، انجام گیرد .

 در هنگام انزجار نیز در سراسر دنیا پیام مشابهی از طریق عضلات لبها ، صورت می گیرد ، انگار می خواهید با بستن سوراخ بینی ، بوی نامطبوعی را احساس نکنید و یا غذای سمی را  از دهان بیرون بریزید . ( توجه داشته باشید که انجام این اعمال در طی دوران های تکاملی چقدر به بقای نوع کمک می کرد)

در حالت اندوه نیز نیرو و اشتیاق جهت انجام فعا لیت های زندگی بخصوص تفریح و سر گر می افت چشمگیری می کند و سوخت وساز بدن را کند تر می کند و فر صتی را فراهم میکند تا به ماتم عزیز از دست رفته و یا امید نا کام شده بنشینیم. در نظر بگیرید احتمالا" در دوران های تکاملی این افت انرژی باعث می شده که فرد غمزده و آسیب دیده در نزدیکی خانه بماند تا بیشتر در امان باشد.

ما انسان ها دو ذهن داریم ، ذهنی که فکر می کند (ذهن عقل گرا ) و ذهنی که احساس می کند (ذهن هیجانی ). در واقع همان تمایزی  که مر دم عامه  میان قلب و سر قایل هستند. احساس یقین حاصل از گواهی قلبی بر درست بودن چیزی ،متفاوت با گواهی عقلی و تا حدودی عمیق تر از آن است.

 هر چه احساس شدید تر باشد ، ذهن هیجانی مسلط تر و ذهن خرد گرا بی اثر تر می شود. این دو در اکثر موارد بسیار هماهنگ عمل می کنندو برای راهنمایی ما در موقعیت های مختلف راه های بسیار متنوع را در هم می آمیزند و معمولا" تعادلی بین این دو ذهن بر قرار می شود.

 هیجان ها ذهن خرد گرا را تغذیه می کنند و برای عمل کردن آگاهی لازم را به آن می دهند، از آن طرف ، ذهن خرد گرا ، درون دادهای هیجانی را پالایش و گاهی اوقات نیز منع می کنند.با وجود این ، هر دو، نیروهای نسبتا"مستقلی هستند که در امور متمایزی در مغز فعالیت می کنند ودر عین حال در هم تنیده اند.

برای درک تسلط مقتدرانه ی هیجان ها بر ذهن خرد گرا ، و اینکه چرا احساسات و منطق تا این حد با هم در می افتند ، بهتر است به نحوه ی تکامل مغز نگاهی بیاندازیم .

اندازه ی مغز انسان در حال حاضر تقریبا"سه برابر مغز نز دیکان او در زنجیره ی تکاملی می باشد. در طی میلیون ها سال تکامل ، مغز انسان از پایین به سمت بالا تکامل یافته و مراکز بالا تر از گسترش مراکز قدیمی تر و پایین تر به وجود آمده اند. ابتدایی ترین مراکز مغز که در سا قه ی  مغز قرار دارند ، اعمال حیاتی ابتدایی مثل : تنفس ،سوخت وساز اندام های دیگر ، کنترل واکنش ها و حرکات قالبی را به عهده دارند . در واقع نمی توانیم بگوییم که این مغز ابتدایی فکر می کند یا قدرت یاد گیری دارد ، بلکه شامل مجموعه ای از تنظیم کننده های از قبل برنامه ریزی شده است که بدن را به حرکت در می آورد تا ادامه ی حیات را ممکن سازد . تا عصر خزندگان این مغز حاکمیت داشت. مراکز هیجانی از این بخش از مغز یعنی از ساقه ی مغز ، سر بر آورده اند. میلیون ها سال بعد، در طی دوران تکامل ، مغز متفکر یا "قشر تازه ی مغز" پدید آمد .این واقعیت که  مغز متفکر از مغز هیجانی  به وجود آمده است ، رابطه بین فکر و احساسات را آشکار تر می سا زد. یعنی دیر زمانی قبل از آنکه مغز منطقی و متفکر به وجود آید ، مغز هیجانی وجود داشته است .

منشاء قدیمی ترین زندگی هیجانی ما به حس بویایی یا به طور دقیق تر به سلول هایی که بو را می گیرند و تجزیه ویحلیل می کنند بر می گردد. هر موجود زنده ای اعم از اینکه قابل خوردن  ، سمی ، جفت جنسی ،طعمه  یا شکار چی باشد ، نشانه های مولکولی متمایزی دارند که توسط باد می تواند منتقل شود. در زمان های نخستین ، جایگاه حس بویایی به عنوان حس درجه اولی را برای ادامه ی حیات به خود اختصاص داده بود.

با پدید آمدن پستانداران ، حلقه ای به دور ساقه ی مغز شکل گرفت که به آن دستگاه لیمبیک می گویند. این حلقه ی  جدید ، هیجان های مناسب را به مجموعه ی مغز اضافه کرد . در مواقعی که اسیر اشتیاق ، غضب ،عشق،ترس، وحشت و.....هستیم در واقع لیمبیک هست که ما را در چنگال خود دارد .

قدرت حافظه و یاد گیری از توان مندی های دیگری بود که به کمک دستگاه لیمبیک به پستانداران حق انتخاب هوشمندانه را برای بقا بهتر داد.

حدود صد میلیون سال قبل در مغز پستانداران جهش بزرگی انجام گرفت، و قشرتازه ی مخ که اختصاصا" به انسان تعلق دارد ، شکل گرفت. این بخش جایگاه تفکر می باشد و دریافت های حسی را با هم ترکیب و ادرا ک می کند .

در جریان تکامل بشر ، قشر تازه ی مخ توانایی ارگانیسم را برای بقاء بینهایت افزایش داد. افزوده شدن این قشر به مغز ، مختصری نیز بر زندگانی هیجانی افزود . مثلا" عشق ورزیدن را . ساختار لیمبیک احساس لذت و تمایلات جنسی را پدید می آورد، یعنی هیجان هایی که در شهوت جنسی نقش دارند ، اما قشر تازه ی مخ در ارتباط آن با لیمبیک ، پیوند مادر و فرزند را به وجود می آورد .عاطفه ای که در میان خزندگان ، که قشر تازه ی مخ را ندارند ، دیده نمی شود. نوزاد خزندگان پس از خارج شدن از تخم ، خود را پنهان می کنند تا طعمه ی مادرشان نگردند .

هر چه از نردبان تکاملی بالاتر می آییم، از خزندگان به  پستانداران (میمون ها) و سپس به نوع بشر ، بر توده ی نازک قشر مخ افزوده می شود و می توانیم نسبت به  هیجان های خود واکنش های گسترده تر و ظریف تری  نشان دهیم. اما این مراکز عالی  تمام زندگی هیجانی ما را در سلطه ی خود ندارند . در مواقع فوری می توان گفت ، این مراکز تسلیم دستگاه لیمبیک می شوند .


نگارش و تنظیم : شکوفه رستمی نزاد