امروز : يكشنبه 3 تير 1397

ذهن شما محل زندگی مورچه هاست یا مورجه خوار؟ ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
ضعیفعالی 

مقدمه : دنیل آمن (Daniel G.Amen,M.D.) یک روان پزشک معروف و خوشنام است. وی در سال 1998 کتابی را تحت عنوان " مغز خود را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند (change your brain,change your life) " منتشر کرد که پس از آن به سرعت در کشور های مختلف نیز ترجمه و منتشر گردید . شاید در ابتدا عنوان کتاب کمی بازاری به نظر برسد، اما با خواندن آن متوجه می شویم که نویسنده تلاش کرده در عین حفظ سادگی ، از دقت علمی کتاب نکاهد . مطلب مورچه و مورچه خوار از این کتاب انتخاب شده است .

سالهاست در تحلیل مشکلات مراجعان خود ، از عبارت افکار منفی ناخواسته یا Automatic Negative Thoughts استفاده می کنم . برای اینکه راحت تر باشم آنها را ANT یا مورچه می نامم . مورچه هایی که وقت و بی وقت وارد مغز من و شما می شوند، می گردند و از وقت و انرژی ما تغذیه می کنند . فکر می کنم شاید وقت آن باشد که در کنار این مورچه ها ، مورچه خواری هم باشد تا آنها نتوانند به راحتی توان فکری و انرژی فیزیکی من و شما را مستهلک کنند . بیایید با هم کمی در مورد مورچه و مورچه خوار حرف بزنیم .

 

ذهن هر یک از ما ، بر اساس افکاری که داریم طعم و بوی مخصوص به خود را پیدا کرده است . زمانی که بخش لیمبیک مغز بیش از حد فعال است ، فیلتر ذهنی ما بر روی « افکار منفی » تنظیم می شود . انسانهایی که دچار افسردگی هستند ، هر روز ، بیشتر و بیشتر با رویدادهای افسرده کننده جدید مواجه می شوند . مرور گذشته ، به آنها حس پشیمانی می دهد . تصور آینده ، در آنها اضطراب و بدبینی را زنده می کند . در زمان حال هم ، همیشه چیزی برای نارضایتی وجود دارد .

افکار منفی ناخواسته یا همان مورچه ها ، به محض بازشدن نخستین مسیر ، وارد ذهن من و شما می شوند . آنها کمک می کنند تا بدبینی ها و نگرانی ها به واقعیت تبدیل شوند . مورچه ای را تصور کنید که مدام در ذهن شما می گوید : « من می دانم که در امتحان روز سه شنبه موفق نخواهم شد » . طبیعی است این فکر ، انرژی ، انگیزه ، روحیه و تمرکز شما را از بین می برد . و حتی زمانی که تصمیم می گیرید درس بخوانید و مطالعه کنید ، کمترین کارایی را خواهید داشت . پس از شکست شما در آزمون ، این مورچه زندگی راحت تری را در مغز شما تجربه خواهد کرد و حرفهای بیشتری برای گفتن خواهد داشت .

بیایید با هم برخی از این مورچه ها را مرور کنیم و به حرفهایشان گوش دهیم :

·         او هیچوقت به من گوش نمی دهد.

·         امروز روز خوبی بود ، اما دلیل نمی شود فردا و پس فردا هم همینطور باشد.

·         او من را دوست ندارد .

·         او مواظب من نیست .

·         من تجسم واقعی « شکست » هستم .

·         این اشتباه او است .

تنها کسی می تواند از شر این مورچه های ذهنی و حرفهایشان خلاص شود که در هر لحظه ، مراقب حرفهای آنها باشد . قبل از هر چیز باید باور داشته باشیم که افکار ما « واقعی » هستند . درست مثل خانه و ماشین و کیف و کتاب و دست و پای ما ، باید به خاطر داشته باشیم که افکار ما ، سیگنالهای الکتریکی متفاوتی را در مغز ایجاد می کنند و تک تک سلول های بدن ما را تحت تأثیر قرار می دهند . آیا جز این است که در زمان عصبانیت ، معده کمتر کار می کند و مغز بیشتر از پیش متمرکز می شود؟ آیا جز این است که در زمان افسردگی ، افق فکر کردن و برنامه ریزی ما کوتاهتر می شود؟ آیا جز این است که در شرایط اضطراب و ابهام ، دستهای ما عرق می کند و پیشانی ما خیس می شود؟ پس افکار ما واقعی هستند ، مثل همه چیزهای واقعی در اطرافمان .

فکر می کنم ، بهترین تشبیه این است که به این مورچه ها ، به چشم یک « آلودگی ذهنی » نگاه کنید . این مورچه ها واقعی هستند . بر روی فکر و ذهن ما تأثیر می گذارند . اما حرفهایی که می زنند الزاماً واقعی نیستند . ترجیح می دهم طبقه بندی بهتری از این مورچه ها ارائه دهم . می توانم فرض کنم این مورچه ها ، از هشت نژاد مختلف هستند . بیایید هر یک از آنها را مرور کنیم ....

« همیشه/هرگز/همه/هیچکس » نخستین مورچه محسوب می شود . این ANT یا Automatic Negative Thought به محض اینکه کمی سطح انرژی و تمرکز ذهنی ما کاهش پیدا کند به سراغ ما می آید . می توانیم این مورچه را مورچه ی تعمیم بنامیم . « او همیشه به من بی توجهی می کند. هیچکس به من و آرامش من فکر نمی کند . همه از من سوء استفاده می کنند . هر وقت به سراغ فلانی رفته ام به من پاسخ رد داده است ... » . اینها همه صداهای مورچه تعمیم در ذهن ما هستند . در این شرایط ، کافی است از خودمان یک بار دیگر بپرسیم : « واقعاً همیشه اینطور بوده است ؟ واقعاً همه اینگونه بوده اند ؟ یعنی هرگز این اتفاق نیفتاده است ؟ »

« تمرکز بر نکات منفی » دومین مورچه ای است که باید مراقب آن باشیم . بعضی وقت ها این فیلتر ذهنی فعال می شود . ما از تمام رویدادهای خوب صرف نظر می کنیم و تنها اتفاقات ، رویدادها، احساس و انگیزه های منفی را مورد توجه قرار می دهیم . بعضی وقت ها سخنران های حرفه ای را می بینم که برای درمان به من مراجعه می کنند . از میان صد نفر مخاطب 99 نفر فرم ارزیابی را با بهترین توضیحات و توصیفات پر کرده اند . اما یک نفر فرم را با اعلام نارضایتی کامل تکمیل کرده است . این یک فرم ، برای خراب شدن تمام احساس خوب حاصل از آن سخنرانی کافی بوده است ! گاه کارمندهایی را می بینم که ده ها جمله و تعریف و سخنان خوب از مدیر خود شنیده اند و به راحتی فراموش کرده اند ، اما یک توهین یا حرف اشتباه عمدی یا سهوی مدیر را نمی توانند به فراموشی بسپارند . من بعضی وقت ها با مراجعینم یک بازی شروع می کنم . اسم این بازی را گذاشته ام « بازی شاد بودن » یا Glad Game . تلاش می کنیم در هر رویدادی دنبال آن جنبه های مثبتی بگردیم که قبلاً مورد توجه توجه قرار نداده ایم . من نمی گویم که به زور و اجبار خودمان را خوشحال کنیم و به خوش خیالی زندگی را بگذرانیم . اما برای یک تهرانی ، جور نشدن یک مسافرت به کیش یا ترکیه یا اروپا در تعطیلات ، می تواند این معنی را هم بدهد که می توانیم از « خلوت بودن تهران » استفاده کنیم . فرصتی که در هر سال یکی دو هفته دست می دهد .

« مورچه پیشگو » سومین مورچه است که در مغز شما حرکت می کند و وقت و بی وقت سیگنالهای عجیب و غریب برای شما می فرستد . این مورچه ، بد ترین نتیجه قابل تصور را برای شما پیش بینی می کند . این مورچه می داند که شما در کسب و کار جدیدتان شکست خواهید خورد . می داند که شخصی که پشت تلفن است ، پس از قطع شدن تماس ، به شما ناسزا خواهد گفت . می داند که مشتری از شما خرید نخواهد کرد و ........این مورچه ها معمولاً باعث می شوند ، احتمال به وقوع پیوستن رویدادهای بد ، افزایش یابد . همچنین زمینه لذت بردن از اتفاق های خوب را نیز از بین می برند . همیشه به یاد داشته باشیم که اگر می توانستیم آینده را به این شفافیت و وضوح ببینیم ، الان جای دیگری بودیم !

« مورچه ذهن خوان » چهارمین مورچه است . او در مغز شما زمزمه می کند که « من می دانم او الان در ذهن خود راجع به تو چه می گوید » و یا « من دقیقاً می فهمم الان در مغز او چه می گذرد » و جملاتی از این دست . این جملات باعث می شوند اثر ارتباط و تبادل پیام در گفتگوی شما کم رنگ تر شود . وقتی که فکر کنی می دانی طرف مقابل چه می خواهد ، کمتر به گفته ها و زبان بدن و علائم چهره طرف مقابل دقت می کنی . اگر هم دقت کنی فقط پیام هایی را دریافت می کنیم که با پیش فرضهای ما ، تطبیق داشته باشد و این به معنای نابودی یک ارتباط دوطرفه است . بعضی وقتها به شوخی در گفتگوها به طرف مقابل می گویم : لطفاً افکار من را حدس نزن . من خودم هم به درستی نمی دانم الان دارم به چه فکر می کنم . اجازه بده حرف بزنم و با هم ، به تدریج افکار من را کشف کنیم ! بعضی افراد را می بینم که می گویند دوستی ما آنقدر نزدیک است که حتی بدون حرف زدن ، حرف همدیگر را می فهمیم . من می توانم این فضا را درک کنم اما مطمئنم همان افراد هم ، ده ها مثال دارند که حرف و خواسته یکدیگر را به اشتباه فهمیده اند .

« مورچه احساسی » پنجمین مورچه است . این مورچه به خودی خود از سوراخش در نمی آید . اما وقتی ببیند مورچه های زیادی بیرون آمده اند ، او هم به سرعت بیرون می آید و با شما حرف می زند . او می گوید : « من حس می کنم این کار خوبی است .... » و « حس من می گوید که او دروغ می گوید » و ده ها جمله دیگر از این نوع . صدای این مورچه معمولاً در لابه لای صدای مورچه ها ، چنان مخلوط می شود که ما فرصت ارزیابی گفته هایش را نداریم . احساسات پدیده پیچیده ای هستند . احساسات معمولاً ریشه های عمیقی در خاطرات گذشته ما دارند . بعضی وقت ها به ما دروغ می گویند . اما اکثر انسانها عادت کرده اند به مورچه احساسی خود گوش دهند و از او دلیل نخواهند . عادت کنید از مورچه های احساسی خود دلیل بخواهید و بی دلیل ، به هیچیک از گفته های آنها گوش ندهید .

« مورچه وظیفه » ششمین مورچه است . این مورچه بیشتر از اینکه حرف بزند گاز می گیرد ! « تو باید ....» . « تو باید درس بخوانی » . « تو باید الان به .... زنگ بزنی » . قسمت عمده ای از زندگی ما را این « تو باید » ها شکل می دهند . تا حدی که می توانید باید این صدا را به صدای « من می خواهم ...» تغییر دهید . اگر « نمی خواهید ...» شاید بهتر باشد آرام انگشتتان را روی مورچه وظیفه فشار دهید تا بمیرد . وظیفه ای که از اجبار انجام می شود نه اراده ، به هیچکس سودی نخواهد رساند .

« مورچه برچسب گذار » یکی از مورچه های خطرناک است . زمانی که صفتی منفی را به دیگران نسبت می دهید ، جملات این مورچه را تکرار می کنید . او احمق است . او ساده لوح است . او مغرور است . او دیوانه است .......هیچیک از ما آنقدر قدرتمند و شخصیت شناس نیستیم که با مشاهده چند حرف و رفتار بتوانیم به سادگی روی دیگران برچسب بگذاریم . ما جای آنها نبوده ایم تا بدانیم که اگر ما بودیم ، با همان دانش و با همان گذشته و با همان تجربیات ، آیا همان رفتار و گفتار را داشتیم یا نه . این برچسب ها تعامل و گفتگو را بهتر نمی کنند ، اما به سادگی می توانند مانع آن شوند . مراقب این مورچه باشید .

« مورچه مقصر » این هشتمین مورچه است . این مورچه همه جا به دنبال مقصر می گردد . واقعیت این است که دانستن یا ندانستن مقصر نمی تواند هیچ کمکی به رفع مشکلات بکند . اما می تواند روند جستجوی راه حل را به شدت کند نماید . مورچه مقصر اگر دیگران را مقصر اعلام کند ، مسئولیت بهبود شرایط را از شما سلب می کند و اگر شما را مقصر اعلام کند انگیزه بهبود شرایط را از شما می گیرد . پس هر جا این مورچه را پیدا کردید، انگشتتان را محکم روی آن فشار دهید و اجازه ندهید صدای آن در بیاید .

« مورچه خوار » من گاهی اوقات زمانی که بیمارانم به من مراجعه می کنند ، از آنها می پرسم که تعداد مورچه هایی که در مغز آنها راه می روند و حرف می زنند چقدر است ؟ این مورچه ها هم دقیقاً مانند مورچه های واقعی هستند . اگر بیرون بیایند و ببینند کسی به آنها توجه نمیکند ، هر لحظه مورچه های بیشتری به جمعشان افزوده می شود . تا حدی که فرصت و انرژی برای انجام ساده ترین فعالیت های روزانه نیز از شما گرفته می شود . اگر می خواهید تمام مغز شما از هیاهوی این مورچه ها پر نشود ، حتماً باید به هر یک از آنها و صدای آنها توجه کنید و قبل از اینکه انعکاس صدای آنها تمام ذهن شما را پر کند ، بکوشید تا گفته آن مورچه ها را زیر سوال ببرید . متأسفانه ما ترجیح می دهیم این افکار را سرکوب کنیم یا به آنها بی توجهی کنیم . اما این کار باعث از بین رفتن آنها نمی شود بلکه باعث زیاد شدن آنها می شود .

مورچه و مورچه خوار در ذهن شما یک تفاوت آشکار دارند . مورچه « ناخواسته و ناخودآگاه » وارد ذهن می شود اما « مورچه خوار » را باید آگاهانه و با دقت و تمرکز روانه این میدان کنید . در روز های آینده ، بیشتر از همیشه به افکار خود توجه کنید . یک بار برای همیشه تصمیم بگیرید : ذهن شما محل زندگی مورچه ها است یا مورچه خوار!

گرفته شده از سایت : www.psdc.ir