امروز : چهارشنبه 4 اسفند 1395

هیجان (قسمت اوّل) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

هیجان (قسمت اوّل)

تهیه و نگارش : شکوفه رستمی نژاد- کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

در نگاه اوّل ، همگی هیجان ها را به عنوان « احساس » می شناسیم . اما احساس ها فقط جزئی از هیجان هستند . هیجان ها دارای ابعاد ذهنی ، زیستی ، هدفمند و اجتماعی هستند . اینها در واقع چهار ویژگی هیجان هستند .

بعد ذهنی هیجان در واقع عنصر احساسی آن است که به هیجان معنی و اهمیت شخصی می دهد و شدت و کیفیت آن در افراد مختلف متفاوت است .

بعد زیستی هیجان در واقع بیانگر تغییرات فیزیولوژیکی و زیستی فرد در هنگام تجربه هیجان می باشد به طوریکه یک فرد عصبانی یا متنفر را بدون این تغییرات نمی توان تصور کرد .

بعد هدفمندی هیجان شخص هیجان زده را برای مقابله با شرایط هیجان آور آماده می کند تا اقدامات لازم را انجام دهد.

بعد اجتماعی ، بیانگر جنبه ارتباطی هیجان است که به صورت حالت های بدن ، ژست ها ، آواگری ها و جلوه های صورت ، علنی می شوند . بنابر این هیجان ها ، کل وجود ما یعنی : احساس ها ، انگیختگی بدن ، احساس هدفمندی و ارتباط های غیر کلامی را فعال می کنند .

 

هیجان ها پدیده های کم دوامی هستند که به ما کمک می کنند با فرصت ها و چالش هایی که هنگام رویدادهای مهم زندگی مواجه می شویم ، سازگار شویم . هیجان ها یک نوع انگیزه هستند که رفتار را نیرومند و هدایت می کنند . مثلاً خشم به عنوان یک هیجان منابع ذهنی ، فیزیولوژیکی ، هورمونی و عضلانی بدن را بسیج می کند تا شخص به هدف خاصی ، مانند غلبه کردن بر موانع یا رفع بی عدالتی برسد (نیرومند کردن و هدایت رفتار) . هیجان ها در واقع مثل یک سیستم نمایش نشان می دهد که سازگاری فرد چقدر خوب یا بد پیش می رود .

اغلب پژوهشگران معتقدند که هیجان ها به صورت نوعی انگیزه عمل می کنند . اما برخی از پژوهشگران از هیجان ها به عنوان سیستم انگیزشی نخستین ، همتای سایق های فیزیولوژیکی ( گرسنگی ، تشنگی ، خواب ، میل جنسی ، درد) ، یاد می کنند . به عنوان مثال :

مثال : فقدان هوا-------< ایجاد سایق فیزیولوژیکی ( 1- توجه فرد  2- نیرومندی عمل  3- رفتار هدفمند ) ---------< اقدامات لازم جهت بدست آوردن هوا برای برگرداندن تعادل حیاتی

تامکینز معتقد است که فقدان هوا ، ایجاد ترس یا وحشت (هیجان) می کند که انگیزش عمل کردن را ایجاد می کند .

هیجان های مثبت ، هنگام فعال کردن و ارضاء کردن انگیزه های فرد ( علاقه ، شادی ) به صورت استعاره ، چراغ سبزی را برای ادامه دادن رفتار روشن می کنند . در حالیکه هیجان های منفی ، هنگام فعال کردن و ارضاء کردن انگیزه های فرد ( نفرت ، گناه ) ، چراغ قرمزی را برای متوقف کردن رفتار روشن می کنند .

رویدادهایی که در موقعیت های مختلف اتفاق می افتد ، ذهن و بدن را به صورت هیجان وارد کار می کند . یعنی مواجه شدن با رویدادی مهم ، فرایند های شناختی و زیستی را فعال می کند که جمعاً عناصر مهم هیجان یعنی احساس ها ، انگیختگی بدن ، رفتارهدفمند و بیانگری را فعال می سازند .

دیدگاه های شناختی و زیستی با هم ، تصویر جامعی از فرایند هیجان در اختیار می گذارند . طرفداران نظریه شناختی معتقدند که ارزیابی معنی ، موجب هیجان می شود اما طرفداران برتری عوامل زیستی معتقدند که واکنش های هیجانی لزوماً به ارزیابی های شناختی نیازی ندارند . آنها معتقدند که هیجان ها می توانند بدون رویدادشناختی قبل از آن روی دهند ولی نمی توانند بدون رویداد زیستی قبل از آن ، روی دهند .

نمایندگان دیدگاه زیستی دلایلی همچون : پاسخ هیجانی اطفال به برخی رویدادها به رغم کمبود های شناختی ، شروع سریع هیجان کوتاه مدت بودن آنها و خودکار و غیر ارادی بودن آنها ، ناشی شدن از مدارهای عصبی مغز را برای اثبات اهمیت عوامل زیستی بیان می کنند .

از طرف دیگر نمایندگان دیدگاه شناختی : ارزیابی شناختی فرد از معنی یک رویداد ، تجربه هیجان در برخی موقعیت ها و عدم تجربه آن در موقعیت های دیگر ، پردازش اطلاعات بعد از وقوع پیامدها را دلایلی برای اثبات فرضیه خود مبنی بر اینکه فعالیت شناختی شرط لازم هیجان است را می آورند .

در مقابل این دو دیدگاه ، دیدگاهی معتقد است که انسان ها دو سیستم همزمان دارند که هیجان را فعال و تنظیم می کنند . یک سیستم ، سیستم فطری ، خودانگیخته و فیزیولوژیکی است که به صورت غیر ارادی به محرک های هیجانی واکنش نشان می دهد و سیستم دیگر ، سیستم شناختی مبتنی بر تجربه است که به صورت تعبیری و اجتماعی واکنش نشان می دهد .

منشاء سیستم زیستی به تاریخ تکامل باستانی گونه برمی گردد که اطلاعات حسی به سرعت ، خودکار و به صورت ناهوشیار توسط ساختارها و گذرگاههای زیر قشری مغز (لیمبیک) پردازش می شود . سیستم دوّم (شناختی) به تاریخچه فرهنگی و اجتماعی منحصر به فرد انسان بستگی دارد . این دو سیستم مکمل هم هستند نه رقیب هم و برای فعال کردن و تنظیم کردن تجربۀ هیجان ، با هم کار می کنند . (باک ، 1984)

لیونسون (1994) معتقد است این سیستم به جای اینکه موازی هم باشند ، بر یکدیگر تأثیر می گذارند و پنکسپ معتقد است که برخی هیجان ها مثل ترس و خشم عمدتاً از سیستم زیستی به وجود می آیند و هیجان های دیگر عمدتاً از سیستم شناختی ناشی می شوند .

پلاچیک (1985) معتقد است که هیجان یک فرایند است . زنجیرۀ رویدادهایی شامل : شناخت ، انگیختگی ، احساس ها ، آمادگی برای عمل ، جلوه های بیانگر و فعالیت های رفتاری که در حلقۀ بازخورد هیجان جمع شده اند . طبق این نظریه ، شناخت ها مستقیماً موجب هیجان ها نمی شوند ، کما اینکه رویدادهای زیستی هم مستقیماً آنها را به وجود نمی آورند . شناخت ، انگیختگی ، آمادگی برای عمل ، احساس ها ، جلوه های بیانگر و فعالیت رفتاری آشکار با هم تجربه ای را تشکیل می دهند که موجب هیجان می شود ، بر آن تأثیر می گذارد و آن را تنظیم می کند .

اما در مورد تعداد هیجان ها نیز دید گاه های مختلف ، نظریات متفاوتی را ارائه می دهند . دیدگاه زیستی معمولاً روی چند هیجان اصلی تأکید می کند که حداقل دو یا سه و حداکثر ده تا هستند . مثال : خشم ، ترس ، اندوه ، شادی ، نفرت ، تعجب ، شرم ، گناه ، علاقه و حقارت . همه پژوهشگران دیدگاه زیستی معتقدند که : 1- تعداد کمی هیجان اصلی وجود دارد و 2- هیجان های اصلی در تمام انسان ها و حیوانات مشترک هستند و 3- هیجان های اصلی ثمره زیست شناسی و تکامل هستند .

پژوهشگران دیدگاه شناختی قاطعانه تأکید دارند که انسان ها خیلی بیشتر از 2 تا 10 هیجان را تجربه می کنند . آنها معتقدند که تعداد محدودی مدار عصبی ، جلوه های صورت ، واکنش های بدنی وجود دارند اما چند هیجان مختلف می توانند از یک واکنش زیستی ایجاد شوند .

همه نظریه پردازان معتقد هستند که دهها هیجان وجود دارد . اکمن و دیویدسون (1994) معتقدند که برخی هیجان ها اصلی تر از هیجان های دیگر هستند و اکمن معتقد است که هر هیجان اصلی فقط یک هیجان نیست بلکه مجموعه ای از هیجان های مرتبط است . مثلاً خشم یک هیجان اصلی است که شامل مجموعۀ خصومت ، غضب ، غیظ ، برآشفتگی ، دلخوری ، بیزاری ، رشک و ناکامی نیز است .

هیجان های اصلی دارای ملاک های مشخصی هستند از جمله : فطری هستند نه اکتسابی ، در تمام افراد از شرایط یکسانی بوجود می آید ، به صورت منحصر به فرد و متمایز ابراز می شوند و پاسخ فیزیولوژیکی متمایز و بسیار قابل پیش بینی را فراخوانی می کنند . با توجه به اینکه برخی از پژوهشگران با مفهوم هیجان های اصلی مخالف هستند اما در کل در تمام فهرست ها هیجان های اصلی عبارتند از : ترس ، خشم ، نفرت ، غم ، شادی و علاقه

اما این سوال مطرح می شود که هیجان ها چه هدفی دارند؟ فایده آنها چیست ؟

هیجان ها حداقل هشت وظیفه مجزا دارند : محافظت ، نابودی ، تولید مثل ، اتحاد ، پیوندجویی ، طرد ، کاوش و جهت گیری

انسان ها برای هر تکلیف عمدۀ زندگی ، واکنش هیجانی مناسب و سازگارانه ای را پرورش داده اند . بنابراین وظیفه هیجان آماده کردن برای پاسخ خودکار ، بسیار سریع و از لحاظ تاریخی موفقیت آمیز به تکالیف اساسی زندگی است .

همۀ هیجان ها مفید هستند زیرا توجه و رفتار را به سمت جایی که لازم است ، با توجه به موقعیتی که فرد مواجه شده هدایت می کنند . هیجان ها گردانندگان مثبت ، کارکردی ، هدفمند و انطباقی رفتار هستند . هیجان ها علاوه بر وظایف کنار آمدن ، وظایف اجتماعی هم دارند : احساسات ما را به دیگران منتقل می کنند ، بر نحوه ای که دیگران با ما تعامل می کنند تأثیر می گذارند ، به تعامل اجتماعی کمک می کنند .

                                                                                         روابط را ایجاد ، حفظ و قطع می کنند

 

منابع : انگیزش و هیجان – مارشال ریو

مجله اعتیاد – شماره یک سال92

روانشناسی رشد – لورا برک