حکایت بهلول وآب انگور

می توانید هر نثر یا شعری را که در قالب طنز و فکاهی باشد در این انجمن قرار دهید .

مدیر انجمن: phoenix89

حکایت بهلول وآب انگور

پستتوسط marita.kasraie » 22 تیر 1394, 16:59

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!
وقتی خودتان را باورداشته باشید موفقیت در پی آن می آید.
آواتار کاربر
marita.kasraie
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست: 231
تاریخ عضویت: 2 خرداد 1391, 13:38
سپاسگذاری کرده اید: 99 مرتبه
سپاسگذاری شده: 337 مرتبه در 179 پست
میزان اعتبار: 9

کاربران زیر از کاربر محترم marita.kasraie به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
ش-رستمی نژاد (23 تیر 1394, 11:19)

بازگشت به ادبیات طنز

 


  • مباحث مشابه
    پاسخ ها
    مشاهده شده
    آخرین پست

چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 2 مهمان