حکایت خار پشت ومار

مطالب خود را در باره ادبیات جهان اعم از نثر و نظم در این قسمت قرار دهید .

مدیر انجمن: phoenix89

حکایت خار پشت ومار

پستتوسط marita.kasraie » 24 دی 1394, 15:10

خار پشت از یک مار خواست بگذارد با او هم خانه شود مار پذیرفت...چون لانه مار تنگ بود خارهای تیز خار پشت به بدن مار فرو می رفت و مار را زخمی می کرد.اما مار از سر نجابت دم بر نمی آورد سرانجام مار گفت:نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شده ام،می توانی لانه من را ترک کنی؟خار پشت گفت: من مشکلی ندارم،اگر تو ناراحتی می توانی لانه دیگری برای خود بیابی!!!


نکته:عادت ها ابتدا به صورت مهمان وارد می شوند اما دیری نمی گذرد که خود را صاحبخانه می کنند وکنترل ما را به دست می گیرند مواظب خار پشت عادت های منفی زندگیمان باشیم.
وقتی خودتان را باورداشته باشید موفقیت در پی آن می آید.
آواتار کاربر
marita.kasraie
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست: 231
تاریخ عضویت: 2 خرداد 1391, 13:38
سپاسگذاری کرده اید: 99 مرتبه
سپاسگذاری شده: 337 مرتبه در 179 پست
میزان اعتبار: 9

کاربران زیر از کاربر محترم marita.kasraie به خاطر این پست سپاسگذاری کرده اند
admin (5 بهمن 1394, 18:00)

بازگشت به ادبیات جهان

چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 2 مهمان