تاریخ : دوشنبه 2 مهر 1396, 12:00 am

News News of نثر ( داستانهای کوتاه و حکایات)

Site map of نثر ( داستانهای کوتاه و حکایات) » انجمن : نثر ( داستانهای کوتاه و حکایات)

در این انجمن داستانهای کوتاه و حکایات نویسندگان و شما به نثرقرار می گیرد .

اولین پادشاه زن ایرانی که بود ؟

اولین پادشاه زن ایرانی که بود ؟

این روزها صحبت از توانایی و نقش زنان در پذیرش مسئولیت های خطیر اداری در سطوح مختلف از جمله : معاونت و مدیریت وزارتخانه ها است . حتی تعداد داوطلبین زن در انتخابات اخیر شهرو روستا و انتخاب بسیاری از آنها توسط مردم فهیم ایران بیانگر این موضوع است که بانوان ایرانی در توانایی انجام امور اجتماعی ، سیاسی و حتی کشوری چیزی از مردان کم ندارند. این ...
Read more : اولین پادشاه زن ایرانی که بود ؟ | مشاهده شده : 82 | پاسخ ها : 0


درباره فال حافظ

فال گرفتن:

فال گرفتن که به معنی پیش‌بینی کردن و پیش‌گویی درباره واقعه و عملی است که در آینده اتفاق خواهد افتاد، از فرهنگ و دانش عامیانه مردم برخاسته است. و از آن‌جا که بخشی از میراث معنوی شامل سنت‌های شفاهی و دانش و تجارب اجتماعی مردم می‌شود، فال‌گیری و به ویژه "فال حافظ" قابلیت ثبت در فهرست میراث معنوی را داراست. شاید که در برخورد اول با موضوع، "فال‌ حافظ" را برای ثبت در ...
Read more : درباره فال حافظ | مشاهده شده : 68 | پاسخ ها : 0


برف

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که میگفت :
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف ...
Read more : برف | مشاهده شده : 95 | پاسخ ها : 0


بدگمانی

مردی روستایی تبر خویش گم کرد. بدگمان شد که مگر پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت او پرداخت. در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت؛ چیزی که گواهی می‌داد که دزدِ تبر اوست.
اندکی بعد، روستایی تبرش را بازیافت، مگر آخرین باری که به آوردن هیمه(هیزم سوختنی) رفته بود، تبر در کوه بر جای مانده بود.
چون بار دیگر به مراقبت پسر همسایه پرداخت، در رفتار و کلام او هیچ چیز عجیبی ...
Read more : بدگمانی | مشاهده شده : 148 | پاسخ ها : 0


بهترین خیاط کوچه

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…
همیشه با هم بحث میکردند
یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.
روی تابلو نوشته بود "بهترین خیاط شهر"
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت "بهترین خیاط کشور"
سومین خیاط نوشت "بهترین خیاط دنیا"
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد
روی یک برگه کوچک با یه خط معمولی نوشت
"بهترین خیاط این کوچه"


نتیجه :

« قرار نیست دنیایمان ...
Read more : بهترین خیاط کوچه | مشاهده شده : 146 | پاسخ ها : 0


میزان فاصله قلب آدم ها و تن صدا

قلب آدم ها و تن صدا با هم ارتباط دارند.



استادی از شاگردانش پرسید:"چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد می زنیم؟چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند صدای شان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟"شاگردان هر کدام فکری کردند و سرانجام یکی از آنها گفت:"چون در آن لحظه،آرامش وخونسردی مان را از دست می دهیم."استاد پرسید:این که آرامش مان را از دست می دهیم،درست است،اما چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان ...
Read more : میزان فاصله قلب آدم ها و تن صدا | مشاهده شده : 203 | پاسخ ها : 0


آرامش دنیا و وجدان صادق

vogdane.sadegh.jpg


پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده !

دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو داد…!

اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد…

آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید ...
Read more : آرامش دنیا و وجدان صادق | مشاهده شده : 301 | پاسخ ها : 2


معنی آرامش

خداوندا در این طوفان نا آرام زندگی ، به من قلبی آرام عطا بفرما چون آرام بخش دلها فقط تویی !
به آنهایی که قدم در وادی درمان اعتیاد می نهند ، نیز چنین کن !تا سختی و فراز و نشیب این راه ناهموار، با آرامشی که از تو به دلهایشان می نشیند سهل و آسان شود . آمین


معنی آرامش

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش ...
Read more : معنی آرامش | مشاهده شده : 290 | پاسخ ها : 1


برداشتی از یک حکایت - به کدام زن بیشتر اهمیت می دهید ؟

در زمان های قدیم تاجر ثروتمندي زندگی می کرد كه چهار زن داشت و با مال و مکنت فراوانی که به دست آورده بود ، روزگار خوشی را می گذراند . او گهگاه به این می اندیشید که کدامیک از زنها او را بیشتر دوست داشته و برای آسایش و رفاه او زحمت می کشند .

او زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت زیرا بسیار زیبا و جوان بود . او را مدام ...


گره های ناگشوده زندگی – حکایتی از مولانا

پیرمرد تهیدست ، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود ، دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد ...
Read more : گره های ناگشوده زندگی – حکایتی از مولانا | مشاهده شده : 290 | پاسخ ها : 0


 

ورود  •  ثبت نام


آمار

مجموع پست ها 2955 • مجموع موضوعات 1843 • مجموع کاربران 1846